عشق از زبان سهروردی
سهروردی از عشق میگوید
سهروردی میگوید:
«عشق را از عَشَقَه گرفتهاند و عَشَقَه آن گیاهیست که در باغ پدید آید. در بُنِ درخت.
اول، بیخ در زمینی سخت کند، پس سر برآرد و خود را در درخت میپیچد و همچنان میرود تا جمله درخت را فرا گیرد و چنانش در شکنجه کشد که نم در میانِ رگِ درخت نماند و هر غذا که بواسطهی آب و هوا بدرخت میرسد بتاراج میبرد تا آنگاه که درخت خشک شود.
همچنان در عالم انسانیت که خلاصه موجوداتست، درختیست منتصفالقامه که آن به حَبَّةُالقلب پیوسته است و حَبَّةُالقلب در زمین ملکوت روید. آن حَبَّةُالقلب دانهای است که باغبانِ ازل و ابد در باغِ ملکوت نشانده است و به خودی خود آن را تربیت فرماید. و صد هزار شاخ و بالِ روحانی از آن سر بر میزند ... چون این شجرهی طیبه، بالیدن آغاز کند و نزدیک کمال رسد، عشق از گوشهای سر بر آرد و خود را در او پیچید تا بجایی رسد که هیچ نمِ بشریت در او نگذارد و چندانکه پیچِ عشق بر تن شجره زیادتر میشود، آن شجرهی منتصفالقامه، زردتر و ضعیفتر میشود تا به یکبارگی علاقه، منقطع گردد. پس آن شجره روان، مطلق گردد و شایسته آن شود که در باغ الهی جای گیرد. و چون این شایستگی از عشق خواهد یافتن، عشق عملِ صالح است که او را بدین مرتبت میرساند.
پس اگر چه، عشق، جان مرا به عالمِ بقا میرساند، تن را به عالمِ فنا باز آرد، زیرا که در این عالم، هیچ چیز نیست که طاقتِ بارِ عشق تواند داشت.»
«محبت چون بغایت رسد آنرا عشق خوانند و گویند که "العشق محبه مفرطه" و عشق خاصتر از محبت است زیرا که همهی عشق محبت باشد اما همهی محبت عشق نباشد و محبت خاصتر از معرفت است زیرا که همهی محبت معرفت است. اما همهی معرفت محبت نباشد.
مونسالعشاق | سهروردی