بعضی از مخالفان کلیسا شک کرده‌اند که هرگز دین اخلاقیات را تعالی بخشیده باشد، زیرا در ادوار سلطه‌ی دین، فساد اخلاق رونق و رواج داشته است. 

مسلماً شهوت‌پرستی، باده‌گساری، خشونت، آز، نادرستی، دزدی، و تجاوز در قرون وسطی وجود داشته؛ اما بی‌نظمی اخلاقی زاده‌ی پانصد سال تهاجم بربرها، جنگ، نابودی اقتصادی و نابسامانی سیاسی بسیار شدیدتر می‌بود اگر تاثیر تعادل بخش تحذیرها و نصایح، اسوه‌های قدیسان، و نیایش‌های وحدت‌آفرین و آرام کننده مسیحیت وجود نداشت.
مردانی بر کلیسا حاکم شدند که معلوم شد اغلب رشوه‌خوار، منحرف یا زیاده‌خواه هستند. فرانسه که در ثروت و قدرت پیش افتاده بود، دستگاه پاپ را آلت سیاسی خود ساخت. کلیسا با افسانه‌های دینی، آثار جعلی، و معجزه‌های مشکوک، در برابر فریب و نیرنگ سر فرود آورد.